|
فرهنگ وادب
|
برای من که دلم ازسکوت لبریز است
صدای پای تو ازدورهم دل آویز است.........
باید اعتراف کنم هیچ گاه به اندازه این روزها دلواپس نبوده وتجربه این حس خیلی عجیب است .برمن ببخشایید که مدتی است مجال به روز کردن وبلاگ به دست نمی اید .هرچند این روزها امید برای یک تغییر بنیادی درسیستم وحاکمیت اداری کشور همه را به آینده امیدوار نموده است اما عوام فریبی وپوپولیسم حاکم عجیب مردم را گمراه کرده است اما ان شاا.. سحر نزدیک است وشاهد اعتلا وسربلندی ایران بزرگ بعد ازمدتی سر افکندگی خواهیم بودعلی الخصوص دربخش فرهنگ.به امید آن روز.یا علی
حالا همه عظم پرگرفتن دارند.......
مثل هرسال ۳۱فروردین ماه از راه رسید ویک بار دیگر حال وهوای سهراب دردلم تازه شد این روزها دیگرنمی شود وسیع بود وسربه زیر وسخت. شاید حکایت من واین دل حکایت نابسامانی وپریشانی باشد و به قول آقای قریبی <موج درموج شکن خورده فقط می فهمد>..... به هرحال امسال هم مثل هرسال حتما راهی مزاراوخواهیم شد ویه قولی گرد ایام ازمزارش خواهیم زدود ویاد همه اونهایی رو که درسالیان دور ونزدیک همراه ما بودند ودلشون هنوز هم درکاشان وانجمن شاعران جوان کاشان است ولی راهشون دورتراز دلشون است گرامی خواهیم داشت حتی اگر تا اصفهان وسبزوارو.....باشد.وسر آخر به بهانه روز ۱ اردی بهشت غزلی ازسعدی بزرگ.غزلی که ازجمله غزلهای بالینی من است:
سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات
تو قدرآب چه دانی که درکنار فراتی
شبم به روزتوروزاست ودیده ها به توروشن
و ان هجرت سواء عشیتی و غداتی
اگرچه دیر بماندم امید بر نگرفتم
مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی
.
.
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
وقدتفتش عین الحیوه فی الظلمات
نه پنج روزه عمراست عشق روی تومارا
وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی
زچشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
احبتی هجرونی کما تشاء عداتی
فراقنامه سعدی عجب که درتو نگیرد
وان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات
یا علی-باغشیخی
صميمانه طليعه بهار فرح بخش ونوروزجمشيدي را خدمت همه دوستان معزز تهنيت وشادباش ميگويم
با فرارسيدن فصل عاشقي ها، شايد اولين عاشقانگي ها سمت وسويي جز حضرت ولي عصرنداشته باشد
با چند بيت ازدوست خوبم بهترينها را به محضرتان پيشكش مي نمايم....به اميد فرج
بهــار فت وبهار آمدو بهــــــار گذشت
نيامدي تو ويك سال آزگـــــار گذشت
نيامدي تو و ابــــــر از غــــــم نيامدنت
چنان گريست كه آب ازسربهارگذشت
بهـــــــــار آمد و پاييــز رفت اماحـــــيف
تمام عمر كـــلاغان به قاروقار گذشت
بهارازپس سرمــاي تيـــره سربركـــرد
بهـــار ازسر تقصيــــر روزگــــــارگذشت
باعرض فروتنی وعذر تقصیر ازباب تاخیروعلی هذا......
باورکنید درگیریهای درسی وآموزشی وبه پیوست آن دغدغه های ریز ودرشت مانع ازحضور مستمر من دراین مدت شده ،اما قول وفاداری داده ومی دهم که کماکان ارادتمندیم........
وسر چراغی این وفاداری یک غزل تازه خدمت شما:
هرچندعقده های دلم پای بست توست
هرگزگمان مبرکه خزانم به دست توست
حالا که نامه های تولبریز ماتم است
بغض غریب چلچله ها درشکست توست
هر روز را به نام تو پیوند میزنم
صبحی که شام تار ندارد،الست توست
گیرم عزیز مصر شوی ، آبروی من
کر داده درردای به قامت نشست توست
جنگل غریو دلهره برگ برگ تو
جاده هنوز منتظر گام مست توست
حتی اگربگویم، دیگر،عجیب نیست
اینجا خدایگان غزل بت پرست توست
----
من آمدم که با توشبی را سحر کنم
غافل ازاینکه حوصله شعردست توست
حسین باغ شیخی
تنها ترين باشم.......
من مـــي روم تا بــــــازهـم تنهــــــاتـرين باشم
باغــصه هاي ســـــربه ســـــر داراتــرين بـاشم
درروزگــاري
كه پر است ازحــرفهاي مــفت
راضي شـــدم روي زمــين رســـواتـرين باشم
اصــلا تواز دارونــدار من چـــه مـيـــــداني؟
من گم شدم تا درتو بي پــــرواتــرين بــاشم
ديگرچه فرقي مي كند بعــد ازمن اين بــاران
نم نم ببــارد تا كه من دريــــاتــرين بــــاشم
يك روز نـــامم را به دســت باد خـواهم داد
با رقص گندم مي شود گـــــــويا ترين باشم
من يك كــــويرم؛خاطرات
كهــنه يك مرد
بــانـــو! ببين كي مي شود آقــــاتــرين باشم
من تا ته پس كـــــوچه هاي پـــرسه را رفتم
در جمع شب بــوها نــشد زيبـــا ترين باشم
اصلا تمـام شعـــــــرمن نـــذر نگــــــاه
تو
با من بــمان امشب كه من شيـدا ترين باشم
حالا قضاوت كن ببين درد وجنون با كيست
ديــوانه وديـــوانه وديــــوا........ترين باشم
ازيـــزد تا كـــاشــــان ميان
شعر مــــــولانا
گشــــــتم ميـــان شهــر تا پيــدا ترين باشم
حسين باغ شيخي
دعاي گل سرخ........
مرغ سحر! بخوان، قمري را
شكــــــسته اند
اردي بهشت شعــــله وري را شكـــسته اند
آنانكــه ورد هر
شبـــشان عشق بود وعشق
حــالا به خواب، تاج سـري را شكـسته اند
اصـلا تمام قــصه اين گــل بــــهانه است
اينان گــــــلاب
ناب تري را شكـــسته اند !
آئيــــنه هاي جلوه
گري را شكــــــسته اند
درلابلاي صفـحه ديـــوان شعـــــرشــان
تك بيت هاي معتبري راشكــــــــسته
اند
---------------
حــــالا، فقط دعــاي گــل سرخ با من است
هرچــند توبه دگـــــري را، شكــــــسته
اند
گـــــلهاي ســـرخ دشت ُُپــرند از
هجوم باد
عاشق نشو به كــــوچه سري را شكـــسته اند
حـــــــافظ مگــــر مدد كند اين بار ورنه باز
خواهي شنيد بـــــال وپري را شكــــسته
اند
«رازدرون پرده چه داند فلــك،خــــموش
»*
حتي به نام گــــــل،تبري را شكــــــسته اند
كــاشــان همــــيشه قبـله گلهاي قمصر است
آنـها نـــــماز بــي
اثـــري را شكــــسته اند